همانطور که میدانید شبکههای اجتماعی هنوز هم یکی از بهترین راهها برای رشد و توسعهی برند در دنیای اینترنت به شمار میروند. اما فعالیت کردن در آنها ساده نیست و نیازمند استراتژی، صرف زمان و هزینهی بالا است. امروزه بیش از دو میلیارد نفر در سراسر جهان از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند و یک نفر به تنهایی نمیتواند امور مرتبط با بازاریابی شبکههای اجتماعی برند را به دست بگیرد. درنتیجه استفاده از بهترین ابزارها و منابع نه تنها به مدیریت و ارزیابی فعالیت برند در شبکههای اجتماعی کمک میکند بلکه بخشی از کار را به صورت اتوماتیک انجام میدهد و در زمان صرفهجویی میکند. چهار استراتژی که در ادامهی این مقالهی زومیت بررسی میکنیم به مدیریت، رشد و ارزیابی بهتر شبکههای اجتماعی هر برند کمک میکنند.

این روزها اغلب مخاطبان بعد از آشنایی با برند جدید در شبکههای اجتماعی به تعداد فالوئرهای آن توجه میکنند. شاید منطقی به نظر نرسد اما تعداد فالوئرها نشان دهندهی بالا بودن سطح کیفیت خدمات است و نقش پررنگی در موفقیت برند دارد. درنتیجه بسیاری از برندها اقدام به خرید فالوئر میکنند که ممکن است از طرف کارشناسان شناسایی شده و پروفایلشان برای همیشه بسته شود. چگونه میتوان تعداد فالوئرها را به شکل طبیعی افزایش داد؟ خودتان را جای مخاطب بگذارید و به این فکر کنید که چه عواملی باعث میشوند پروفایل برند را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید.
تولید محتوا همیشه نقش کلیدی در افزایش تعداد فالوئرها داشته است اما بهتر است از ابزارهای دیگری نیز استفاده شود. ابزارهایی مانند narrow.io که کلمات کلیدی پرطرفدار را پیشنهاد میدهند و با ارزیابی هر پست به تحلیل موضوع و هشتگهای استفاده شده کمک میکنند. نکتهی دیگری که باید به آن توجه شود این است که هر برندی باید شبکههای اجتماعی مرتبط با کار خود را پیدا کند. بهعنوان مثال اینستاگرام برای برندهایی مناسب است که میخواهند تصویر محصولات، محیط رستوران یا غذاهای خود را به کاربر نشان دهند.
فعالیت در شبکههای اجتماعی یعنی حرف زدن با مخاطبان و گوش دادن به صحبتهای آنها. اینکه ببینید دیگران چقدر نام شما را توییت کردهاند کافی نیست و تمام جوانب باید به طور همزمان در نظر گرفته شود. وبسایت، فرومها، شبکههای اجتماعی و سایر ابزارهای برقراری ارتباط باید به طور دقیق بررسی شوند. ابزارهایی مانند Sentione به افراد، کسبوکارها و برندها کمک میکند مدیریت بهتری روی فعالیتهای آنلاین خود داشته باشند و به پرسش مخاطبان یا نظراتشان پاسخ دهند. البته نظارت کردن به تنهای کافی نیست و پاسخ تک تک کاربران باید به صورت جداگانه داده شود. بسیاری از مشتریها نظرشان را با منشن کردن برند در پستهای خود بیان میکنند. این پستها نیز باید به طور دقیق بررسی شده و پاسخ داده شوند.

خیلی مهم است که نام هر برند در تمام شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیسبوک و اینستاگرام یکسان باشد اما برخی نامهای کاربری پرطرفدار و ساده قبلا توسط دیگران ثبت شده است. ابزارهایی مانند Know'em کمک میکنند موجودیت نام کاربری در شبکههای اجتماعی مختلف بررسی شده و در صورت تمایل رزرو شود. البته منظور از ثبت کردن نام کاربری این نیست که لزوما در آن فعالیت داشته باشید. زیرا همانطور که پیشتر گفتیم هر برند بهتر است در شبکههای اجتماعی مرتبط با صنعت خود فعالیت داشته باشد. مهم این است که نام دامنهی وبسایت با نام کاربری شبکههای اجتماعی یکسان باشد تا مخاطبان مشکلی برای پیدا کردن آنها نداشته باشند.
از طرفی ممکن است برند بعد از گذشت مدتی جهت کاری خود را عوض کند یا فعالیتهای خود را گسترش دهد بنابراین بهتر است از قبل در تمام شبکههای اجتماعی ثبتنام کرده باشد. پس بعد از ثبت هر دامنه، نام کاربری مورد نظر را در شبکههای اجتماعی نیز ثبت کنید تا در صورت نیاز مشکلی بابت این موضوع پیدا نکنید.
همه میدانیم فعالیت کردن در شبکههای اجتماعی چه اندازه زمانبر است. مخصوصا زمانی که قرار باشد پستها در ساعات مشخص و در پلتفرمهای مختلف گذاشته شوند. علاوهبراین هر پست باید به طور دقیق مورد ارزیابی قرار بگیرد و اگر تعداد شبکههای اجتماعی زیاد باشد به زمان زیادی احتیاج دارد. پس بهتر است از ابزارهای انجام این کار کمک گرفته شود. MeetEdgar یکی از ابزارهای مدیریت و بهروزرسانی شبکههای اجتماعی است. امکان زمانبندی این ابزار کمک میکند پستهای قدیمی و مهم دوباره با کاربران به اشتراک گذاشته شود. مطالبی که مرجع هستند و زمان زیادی برای تولید آن گذاشته شده بهتر است چندین بار مورد استفاده قرار بگیرند. بهعنوان مثال میتوانید هر بار بخش متفاوتی از متن اصلی را در شبکههای اجتماعی منتشر کنید و سپس به متن کامل لینک دهید. پستهای شبکههای اجتماعی باید پیوسته و مداوم باشند حتی اگر به مطالب قدیمی سایت لینک دهند. همچنین گاهی اوقات موضوعهای قدیمی دوباره به بحث داغ روز تبدیل میشوند که با یک بهروزرسانی ساده دوباره مورد استفاده قرار میگیرند.
همانطور که احتمالا تاکنون تجربه کردهاید، سراسر اینترنت پر از اخبار تقلبی و تیترهای مبالغهآمیز بهمنظور افزایش تعداد کلیک و بازدید از سایت شده است. بنابراین جذب مخاطب از طریق بازاریابیمحتوا نیازمند جلب اعتماد مشتری است. برندهای شناختهشده و قدیمی اعتماد مشتریها را در طول چند سال جلب کردهاند. اما کسبوکارهای کوچک و جدید چگونه میتوانند با تولید چند خط محتوای ساده مشتری را به خرید از برند تشویق کنند؟ عوامل تأثیرگذار زیادی وجود دارند؛ اما صداقت و روراستی دو عامل مهمی هستند که بدون شک رضایت مشتری را جلب میکنند. در ادامهی این مقالهی زومیت به بررسی بیشتر راههایی برای جلب اعتماد مشتری میپردازیم.

اینفلوئنسر مارکتینگ یعنی تبلیغ برند توسط افراد معروف، یکی از روشهای بازاریابی است که حتما نمونههای آن را در شبکههای اجتماعی دیدهاید. این مدل بازاریابی به دو دستهی میکرو اینفلوئنسر مارکتینگ و ماکرو اینفلوئنسر مارکتینگ تقسیمبندی میشود. ماکرو اینفلوئنسرها افراد بسیار معروفی هستند که اغلب مردم آنها را میشناسند. اما میکرو اینفلوئنسرها افرادی هستند که کمتر شناخته شدهاند و معمولا کمتر از ۱۰ هزار فالوئر در شبکههای اجتماعی دارند.
این روزها ماکرو اینفلوئنسر مارکتینگ دیگر مانند گذشته جواب نمیدهد؛ زیرا اغلب مصرفکنندگان با تکنیکهای این روش بازاریابی آشنا شدهاند. با این حال ۸۴ درصد مصرفکنندگان، نقدهای آنلاین را به اندازهی پیشنهاد محصول از طرف دوستانشان قبول دارند. همچنین تنها ۲۳ درصد خریداران معتقدند فروشندهی محصول در انتخاب آنها نقش داشته است. پس سایر روشهای اینفلوئنسر مارکتینگ هنوز هم به جلب اعتماد مشتری کمک میکند.
میکرو اینفلوئنسر مارکتینگ مخاطبان را ۶۰ درصد بیشتر با برند درگیر میکند زیرا این افراد شخصا روی مهارتهایشان سرمایهگذاری کردهاند. فالوئرهای کم این افراد مانند دوستان واقعیشان هستند و به حرفی که میزنند اعتماد دارند. درحالیکه ماکرو اینفلوئنسرها کسانی هستند که به خاطر چهره یا استعداد بازیگری خود معروف شدهاند و شناخت زیادی از برندی که تبلیغ میکنند ندارند. بنابراین بازخورد گرفتن مداوم از افراد کمتر شناختهشده خیلی تأثیرگذارتر از افرادی است که محصول مورد نظر ارتباطی با زمینهی کاریشان ندارد. مردم دوست دارند معتبر بودن محصول را از شخصی مانند خودشان بشنوند.
همیشه فاصلهی اعتمادی زیادی میان خریداران و فروشندگان وجود دارد. اغلب فروشندگان معتقدند شفاف عمل میکنند؛ اما خریداران چنین چیزی را باور ندارند. بهعنوان مثال ۸۵ درصد فروشندگان معتقدند در طول فرآیند فروش در مورد محدودیتهای محصول خود صادق بودهاند؛ اما تنها ۳۶ درصد خریداران با آنها همعقیده هستند.
اغلب برندها یک جمله یا پیام مشخص دارند که صد درصد به آن وابسته نیستند و به همین دلیل برای مشتری سخت است که حرفهای برند را باور کند. مشتریها دوست دارند ویژگیها، مزایا و معایب واقعی محصول را بدانند و با دید بهتری برای خرید آن اقدام کنند. مردم توقع ندارند یک محصول از همه نظر کامل باشد. آنها دوست دارند چیزی که میبینند باور کنند و با دید بازتری محصولی با ویژگیهای مورد نظر را خریداری کنند. روراست بودن و صداقت برندها باعث محبوبیت و افزایش میزان فروش محصولات میشود. مشتریها همچنین دوست دارند به شخصیتشان احترام گذاشته شود. ۶۶ درصد آنها زمانی که با یک شماره مورد خطاب قرار میگیرند، فروشگاه را برای همیشه ترک میکنند.

مصرفکنندگان دوست دارند به دیگران کمک کنند و بازخورد خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. طبق گزارشها ۸۴ درصد خریداران تمایل دارند تجربیات خود را در اختیار دیگران قرار دهند. با این حال تعداد کمی از خریداران از حسن نیت مشتری به نفع خودشان استفاده میکنند. البته ناگفته نماند که زمان برای همه مهم است و نمیتوان انتظار داشت هر مشتری نقد کاملی از محصول بنویسد. این وظیفهی فروشنده است که با طرح سؤالهای چهار گزینهای نظر خریداران را جویا شود و در اختیار سایر مصرفکنندگان قرار دهد. همچنین نقدها باید بر اساس موضوع دستهبندی شود و در اختیار مشتریهای آن محصول قرار بگیرد. بنابراین بهترین کار طرح سؤال و جوابهای کوتاه است.
همانطور که در ابتدا گفتیم، تعداد اخبار نامعتبر، نقدهای تقلبی و درز اطلاعات کاربران توسط بسیاری از کسبوکارها رو به افزایش است. بهعنوان مثال شرکت فیسبوک چند وقت پیش به انتشار اطلاعات کاربرانش متهم شد و شرکت آمازون نیز از کاربران تقلبی برای نوشتن نقدهای مثبت در مورد محصولات استفاده میکرد. انجام چنین کارهایی نهتنها اعتماد مشتری را جلب نمیکند بلکه اعتماد جلبشده را نیز از بین میبرد. شرکت Yelp به برخی افراد پول میداد تا برای برندها خاص تبلیغ کند؛ این شرکت نیز اعتماد خود در میان کاربران را از دست داده است و تعداد زیادی از آنها سایت را برای همیشه ترک کردهاند.
مطمئنا سایتهای تخصصی نقد، تنها منبع کاربران برای تحقیق در مورد برند نیستند. این روزها شبکههای اجتماعی تبدیل به یکی از منابع اصلی نقد و بررسی شدهاند. تمام لایکها و کامنتهایی که در شبکههای اجتماعی گذاشته میشوند در حکم بازخورد مشتری عمل میکنند. این یعنی برندها باید دقت بیشتری روی جزئیات داشته باشند و تجربهی بهتری برای مشتری رقم بزنند.

مشتری که زمان میگذارد و نظر خود را در مورد محصولی بیان میکند یعنی اهمیت زیادی برای پیشرفت برند قائل است. درنتیجه کسبوکارهایی که به فکر اعتمادسازی هستند باید از این بازخوردها برای بهبود کیفیت برند استفاده کنند. شما نمیتوانید به مشتری بگویید در این زمینه خوب هستید اما در زمینهی دیگر ضعیف عمل میکنید. این باعث میشود مشتری سراغ برند رقیب برود. بازخوردها بهترین وسیله برای شناسایی نقاط ضعف و تلاش برای از بین بردن آنها هستند. برندهایی که عملکرد شفافی دارند، بازخوردهای مشتری را جدی میگیرند و برای بهتر شدن تلاش میکنند. آنها بعد از مدتی از تمام رقبا پیشی میگیرند و به برندی محبوب تبدیل میشوند.
طبق گزارش مؤسسهی تحقیقاتی بازاریابی دیجیتال اسمارت اینسایتس، ۴۶ درصد از برندها استراتژی دیجیتال خاصی برای خود تعریف نمیکنند و ۱۶ درصد از شرکتها نیز برنامههای بازاریابی دیجیتال خود را با سایر فعالیتهای بازاریابی، هماهنگ و یکپارچهسازی نکردهاند. ولی اگر شما طرح حسابشدهای نداشته باشید، چه انتظاری از رشد و نوآوری شرکت دارید؟ چگونه میخواهید خروجی تلاشهایتان را بسنجید و از گذشتهها درس بگیرید؟
شکی نیست که در دنیای مدرن کسبوکار، سهم عمدهای از استراتژیهای بازاریابی شما به دیجیتال مارکتینگ اختصاص پیدا میکند. صرف نظر از اینکه کسبوکار آنلاینی را اداره میکنید یا یک شرکت خدماتی B2B، مشتریان امروزی بیشتر وقت خود را آنلاین سپری میکنند. ما در اولین بخش آموزش بازاریابی دیجیتال، ابزارها و تکنیکهای متداول این حوزه را معرفی کردیم. در این مطلب، توضیح میدهیم که چگونه و طبق چه معیارهایی باید این ابزارها را کنار هم قرار دهیم تا یک استراتژی بازاریابی دیجیتال چابک را تنظیم و اجرا کنیم.
بهطور خلاصه، استراتژی دیجیتال مجموعهی اقدامات بازاریابی آنلاین (و دیجیتال غیر آنلاین) است که به شما کمک میکند اهداف نهایی خود را محقق کنید. بهعبارت دیگر یک استراتژی، برنامهی عملیاتی رسیدن به اهداف چندگانهی مطلوب شما است. بهعنوانمثال، هدف شما این است که تولید لید وبسایت خود را نسبت به سال گذشته، ۲۵ درصد افزایش دهید.
استراتژی دیجیتال بسته به مقیاس کسبوکار شما، ممکن است چندین هدف و چندین بخش پویا را دنبال کند. اما اگر به اصول پایهای دیجیتال مارکتینگ تسلط کافی داشته باشید، میتوانید همهی برنامههای آنلاین خود را هماهنگ و همجهت با یکدیگر توسعه دهید. بیایید پیش از هر چیز، ببینیم یک کمپین بازاریابی دیجیتال چیست و بعدازآن مراحل تنظیم استراتژی دیجیتال را مرور کنیم:

بسیاری از بازاریابان تفاوت چندانی بین کمپین و استراتژی بازاریابی قائل نمیشوند. اما همانطور که قبلاً اشاره کردیم، استراتژی دیجیتال مجموعهای از اقداماتی است که شما را به یک هدف مشخص و تعریفشده میرساند. از طرف دیگر، کمپین دیجیتال مارکتینگ، اقداماتی است که ساختار استراتژی شما را شکل میدهند.
بهعنوان مثال شما میتوانید کمپینی را برای به اشتراکگذاری تعدادی محتوای محبوب و کاربردی در توییتر راهاندازی کنید، تا از طریق این کانال به لیدهای بیشتری دست پیدا کنید. این کمپین بخشی از استراتژی تولید لید شما است.
توجه کنید که اگر یک کمپین چندین سال ادامه پیدا کند، بازهم به یک استراتژی تبدیل نمیشود. بلکه هنوز یک تاکتیک است که در کنار سایر کمپینها، ساختمان استراتژی شما را شکل میدهد.

مهمترین پیشنیاز طراحی استراتژی بازاریابی (آنلاین یا آفلاین)، شناسایی مخاطبان است. بهترین استراتژیهای بازاریابی دیجیتال بر اساس جزئیات شخصیت خریداران ساختهشدهاند. شما به کمک نظرسنجیها، مصاحبهها و سایر روشهای تحقیقی میتوانید زوایای مختلف شخصیت مخاطبان را شناسایی کنید و ازاینبین، مشتریان ایده آل خود را تشخیص بدهید. مهم این است که دادههای خود را از منابع معتبری تأمین کنید، زیرا فرضیههای نادرست، استراتژی بازاریابی شما را به مسیری اشتباه هدایت میکند. بهترین جامعهی تحقیقاتی، ترکیبی است از مشتریان فعلی، مشتریان بالقوه و افرادی که خارج از پایگاه دادهی ارتباطی شما قرار دارند ولی با مخاطبان هدف همسویی دارند.
اما شما برای تنظیم استراتژی بازاریابی دیجیتال، به چه اطلاعاتی نیاز دارید؟ پاسخ این سؤال به نوع شرکت (B2B یا B2C) و نوع محصول (پرهزینه یا کمهزینه) بستگی دارد. برای شروع میتوانید دادههای زیرا را جمعآوری کنید:
۱- مکان : با استفاده از ابزارهای تجزیهوتحلیل وب مانند Google Analytics، بهراحتی متوجه میشوید که ترافیک وبسایت شما از کجا میآید.
۲- سن: مرتبط بودن و کاربرد اطلاعات سن مخاطبان، به صنعت شما بستگی دارد (ممکن است در حوزهای فعالیت کنید که سن مخاطبان هیچ تأثیری در نتایج تحقیقات شما نداشته باشد). بهترین راه برای جمعآوری این اطلاعات، شناسایی روندهای موجود مشتریان بالقوه و پایگاه دادهی مصرفکنندگان فعلی است.
۳- عنوان شغلی: این اطلاعات بیشتر برای شرکتهای B2B کاربردی است و بهطور ساده، از بررسی سوابق مشتریان به دست میآید.
۱- اهداف: ازآنجاکه میدانید محصول و خدمات شما، پاسخگوی کدام نیاز مشتریان است، احتمالاً ایدهی خوبی از اهداف کاربران دارید. بااینحال میتوانید با مشتریان، فروشندگان داخلی و نمایندگیهای پشتیبانی خدمات صحبت کنید و مفروضات دقیقتری ثبت کنید.
۲- چالشها: بازهم با مشتریان، فروشندگان و نمایندگان خدمات مشتری تماس بگیرید تا ایدهی واضحی از مشکلاتی که مخاطبانتان عمدتاً با آن مواجهاند، به دست آورید.
۳- سرگرمیها و علایق: درک علایق مخاطبان به شما کمک میکند محتوای تعاملی و مؤثرتری تولید کنید. برای مثال اگر یک برند مد هستید، باید بدانید که آیا مخاطبان شما به موضوعات فیتنس علاقهمندند؟
۴- اولویتها: کاربران و مشتریان بالقوهی شما به چه مسائلی بیشتر اهمیت میدهند؟ برای مثال اگر یک شرکت B2B را اداره میکنید، اینکه بدانید مشتریان «خدمات پشتیبانی» را به «قیمت رقابتی» اولویت میدهند، اطلاعات بسیار ارزشمندی برای پیشرفت کار شما است.

اهداف بازاریابی شما همیشه باید با اهداف اصلی شرکت هماهنگ باشند. بهعنوان مثال اگر هدف کسبوکار، ۲۰ درصد افزایش درآمد آنلاین است، شما بهعنوان بازاریاب باید تا پایان سال، تولید لید وبسایت را ۵۰ درصد افزایش دهید تا فروش موردنظر را به دست آورید.
صرف نظر از اینکه چه هدفی را دنبال میکنید، باید بدانید که چگونه میزان پیشرفت خود را اندازهگیری کنید و مهمتر اینکه، باید بتوانید این کار را انجام دهید! (یعنی ابزارهای دیجیتال مناسب را در اختیار داشته باشید). ارزیابی کارایی استراتژی دیجیتال، به نوع کسبوکار و اهداف آن بستگی دارد. اما این متریکهای به شما کمک میکنند در آینده استراتژی خود را اصلاح کنید.
اگر مشتری نرم افزارهای بازاریابی نظیر HubSpot هستید، افزونهی «گزارش» تمام اطلاعات مربوط به بازاریابی و فروش شما را یکجا نشان میدهد. بنابراین بهسرعت متوجه میشوید که کدام ابزارهایی خوب جواب دادهاند و چه چیزهایی را باید تغییر دهید.

زمانی که میخواهید کانالهای بازاریابی در دسترس را بررسی و گزینههای مطلوب را انتخاب کنید، بهتر است هدف نهایی خود را یادآوری کنید. چهارچوبهای رسانهای شخصی، اکتسابی و پولی به شما کمک میکند ابزارها، داراییها و کانالهای دیجیتالی را که در حال حاضر استفاده میکنید، دستهبندی کنید:
۱- رسانههای شخصی: رسانههای شخصی، داراییهای نظیر وبسایت، پروفایل شبکههای اجتماعی، محتوای وبلاگ یا تصاویر و کانالهایی هستند که برند یا شرکت شما مالک آنها است. به عبارتی شما کنترل انحصاری این رسانهها را در دست دارید و برای استفاده از آنها پولی پرداخت نمیکنید، همانطور که در ازای دریافت پول اجازهی استفاده از آنها را به دیگران نمیدهید. بهعلاوه محتوایی که خارج از وبسایت شرکت منتشر میشود (مانند وبلاگی که در سایتهای دیگر میزبانی میشود) اما شما مالک آن هستید نیز در این گروه جای میگیرد.
۲- رسانههای اکتسابی: رسانههایی که محتوای شما را بدون دریافت پول، منتشر میکنند. بهعنوانمثال محتوایی که بهعنوان پست مهمان در سایر وبسایتها منتشر کردهاید، روابط عمومی (PR) آنلاین شما یا تجربههای کاربری که مشتریان شما به اشتراک گذاشتهاند، همگی رسانههای اکتسابی را در اختیار شما قرار دادهاند. همچنین مطبوعاتی که به نام برند شما اشاره میکنند، نقد و بررسیهای مثبت محصولات شما و افراد دیگری که محتوای شما را در وبسایت یا شبکهی خود به اشتراک میگذارند، در این گروه قرار میگیرند.
۳- رسانههای پولی: رسانههایی که پول دریافت میکنند تا محتوای شما را منتشر و نظر مخاطبان را جلب کنند. گزینههایی نظیر Google AdWords، پستهای پولی رسانههای اجتماعی، تبلیغات بومی (مانند پستهای پشتیبانی شده در وبسایتهای دیگر) و هر رسانهای که برای حضور در آن مستقیماً هزینه میکنید، در این گروه قرار میگیرند.
حالا باید همهی شبکههایی را که مورداستفاده قرار میدهید، در یک صفحهی گسترده طبقهبندی کنید تا تصویر واضحی از رسانههای شخصی، اکتسابی و پولی داشته باشید.
ممکن است استراتژی بازاریابی شما، عناصری از هر سه کانال را باهم ترکیب کند تا در کنار یکدیگر، هدف بازاریابی شما را برآورده کنند. بهعنوانمثال شما باهدف جذب مخاطبان بالقوه، یک قطعه محتوا را در وبسایت شرکت منتشر میکنید (رسانهی شخصی). ازآنجاکه میخواهید دامنهی لیدها را گسترش دهید، این محتوا را به شکلی طراحی میکنید که قابل اشتراکگذاری باشد. یعنی دیگران محتوای شما را در نخستین صفحهی شبکههای اجتماعی خود به اشتراک بگذارند. درنتیجه صفحهی فرود نیز ترافیک بیشتری به دست میآورد (رسانهی اکتسابی). درنهایت نیز بهمنظور حمایت از موفقیت محتوا، آن را صفحهی فیسبوک یا شبکههای اجتماعی دیگر شرکت پست میکنید و هزینهای را پرداخت میکنید تا مخاطبان هدف بیشتری این محتوا را مشاهده کنند.
استفاده از این سه رسانه، شبیه به مشارکت سه همتیمی برای رسیدن به یک مقصد نهایی است. البته شما مجبور نیستید لزوماً از هر سه گزینه استفاده کنید. مثلاً ممکن است هیچ نیازی به تبلیغات پرداختی نداشته باشید. کافی است بهترین راهکاری که هدف شما را محقق میکند ارزیابی کنید و کانالهای متناسب با آن را به استراتژی دیجیتال شرکت اضافه کنید. درواقع حالا متوجه میشوید که از چه شبکههایی درست استفاده میکردید و چه رسانههایی قابلحذف شدن هستند.

قلب بازاریابی دیجیتال، رسانههای شخصی شما و محتوایی است که خلق میکنید. هر پیامی که برند شما منتشر میکند، یک محتوا است: اطلاعاتی که در صفحهی «دربارهی ما» به نمایش درمیآید، توضیحات محصول، پستهای وبلاگ، کتابهای الکترونیکی، اینفوگرافیک یا پستهای رسانههای اجتماعی. محتوا به شما کمک میکند بازدیدکنندگان وبسایت را به لید و سپس مشتری واقعی تبدیل کنید. به همین دلیل مهمترین بخش استراتژی دیجیتال مارکتینگ شما این است که تشخیص دهید از چه محتوایی استفاده کنید. برای مثال اگر میخواهید نرخ بازدیدکنندگان را ۵۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش دهید، بعید است که محتوای صفحهی «دربارهی ما»، به استراتژی شما کمکی کند، اما شاید یک کتاب الکترونیکی رایگان و کاربردی، قدم مؤثری محسوب شود. پروسه زیر به شما کمک میکند محتوای شخصی موردنیاز برای رسیدن به اهدافتان را مشخص کنید:
فهرستی از محتوایی که پیشازاین منتشر کردهاید تهیه کنید و آنها را بر اساس میزان تأثیر و کارایی مرتب کنید. برای مثال اگر هدف شما افزایش لید است، ببینید سال گذشته کدام مطالب لید بیشتری تولید کردهاند. ممکن است یک پست خاص وبلاگ، یک کتاب الکترونیکی، یا حتی یک صفحهی خاص وبسایت شما بازده بیشتری داشته باشد. نکتهی مهم این است که تشخیص دهید چه محتوایی خوب جواب داده و آن را در برنامهریزی محتوای آینده بگنجانید.
بر اساس شخصیت خریداران، هرگونه شکافی را که در محتوای شما وجود دارد بیابید. بهعنوانمثال اگر یک مؤسسهی آموزش ریاضی هستید و طی تحقیقات خود متوجه شدهاید که یکی از بزرگترین چالشهای مخاطبان، پیدا کردن راههای جذاب مطالعه کردن است، درصورتیکه تاکنون محتوایی در این زمینه منتشر نکردهاید، مهمترین اولویت شما فراهم کردن مطالب مرتبط خواهد بود. از طرف دیگر اگر متوجه شدید که کتابهای الکترونیکی منتشر شده روی برخی صفحات، کارایی بیشتری نسبت به وبینارها داشته و نرخ تبدیل شما را بسیار بالابرده، ممکن است تصمیم بگیرید بهجای محتوای تصویری؛ یک کتاب الکترونیکی با موضوع «روشهای عالی مطالعه» منتشر کنید.
بر اساس دادهها و شکافهایی که شناسایی کردهاید، یک طرح تولید محتوا توسعه دهید که مطالب موردنیاز برای دستیابی به هدف شرکت را پوشش دهد. شما باید در طرح محتوا، این موارد را لحاظ کنید:
امروز شرکتها بیش از هر زمان دیگری در حال جمعآوری دادهها هستند؛ چراکه اغلب تصمیمگیریهای مهم کسبوکار بر پایهی آنالیز داده صورت میگیرد. چهار فاکتور اصلی کیفیت تجزیهوتحلیل و پردازش کلانداده را مشخص میکنند: حجم، سرعت، تنوع، صحت. تاکنون شواهد و قرائن زیادی اهمیت سه فاکتور اول را به ما ثابت کردهاند. بهعنوان مثال «حجم» بیشتر داده، کارایی تصمیمگیریهای بازاریابی سیستماتیک و همچنین مالی و بانکداری را بهبود میدهد. یا همانطور که تحقیقات نشان میدهد، شرکتها با ارزیابی دادههای «سریع» (مانند اطلاعات تلفن همراه)، میتوانند مشتریان خود را بهتر درک کنند. در حوزهی مطالعات آکادمیک، دادههایی که از «تنوع» بیشتری برخوردارند، نظیر دادههایی که در قالب متن، تصویر و ویدیو ظاهر میشوند، به پیشبینیهای دقیقتر محققان کمک میکنند. اما وقتی صحبت از صحت، دقت و شفافیت دادهها است، تکنولوژی بلاکچین میتواند به رفع محدودیتهای موجود کمک کند و بازاریابی مبتنی بر داده، یکی از صنایعی است که از مزایای این فناوری جدید بهرهمند میشود.
در سالهای اخیر، یکی از بزرگترین چالشهای برندها و تبلیغکنندگان، این بود که نمیتوانستند مطمئن باشند بودجهی بازاریابی آنها، چگونه خرج شده است. تبلیغات دیجیتال پروسهی پیچیدهای است؛ زیرا اطمینان حاصل کردن از اینکه رسانهی خریداریشده، دقیقاً خروجی دلخواه را ارائه میدهد کار آسانی نیست. نرخ کلاهبرداری تبلیغاتی روزبهروز بیشتر میشود و هزینهی سنگینی به بازاریابان و ناشران تحمیل میکند. به گزارش فورستر، در سال ۲۰۱۶ حدود ۵۶ درصد از پولی که روی تبلیغات تصویری سرمایهگذاری شده، به علت کلاهبرداریها و خروجیهای جعلی، از دست رفته است. انتظار میرود که هزینهی کلاهبرداریهای تبلیغاتی در یک دههی آینده به ۵۰ میلیارد دلار افزایش پیدا کند. آخرین مطالعات در مورد تبلیغات برنامهریزیشده، نشان میدهد که ۷۹ درصد از شرکتها از عدم شفافیت پروسهها نگرانند و یکسوم آنها از حضور واسطههایی که عملکرد آنها قابلپیگیری نیست، ناراضیاند. به همین دلیل است که برندهای معتبری نظیر P&G بودجهی تبلیغات خود را کاهش میدهند؛ زیرا آژانسهای تبلیغاتی، شفافیت مورد انتظار آنها را برآورده نکردهاند.

بلاکچین از طریق آگهیهای تأییدشده توسط تکتک مصرفکنندگان و اعتبارسنجی آنها، شفافیت بیشتری به پروسههای بازاریابی مبتنی بر داده میبخشد و تضمین میکند که یک فرد واقعی پشت هر یک از قراردادهای رسانهای است. بازاریابان به کمک بلاکچین کنترل دقیق محصولات خود را در دست خواهند داشت و بهطور واضح میبینند که تبلیغات آنها، کجا و به چه افرادی عرضه میشود. بهاینترتیب اطمینان حاصل میکنند که طرفداران واقعی و مصرفکنندگان محتوای آنان را دیدهاند نه رباتهای خودکار.
یکی دیگر از نقاط ضعف اقتصاد تلفن همراه، تجربهی کاربری است. شرکتها دائماً مشتریان خود را با تبلیغات، ایمیلها، کوپنها و پیامهای بیشمار، غرق میکنند. البته آنها به این دلیل انواع مختلف پیامها را برای مخاطبان ارسال میکنند که ترجیحات مصرفکنندگان را بهخوبی نمیشناسند. تجربهی فعلی، مثل این است که تعداد بسیار زیادی دارت را به هوا پرتاب کنیم و امیدوار باشیم یکی از آنها به هدف اصابت کند. نظرسنجیها نشان میدهند که ۹۴درصد از بازاریابان، ایدهی مشخصی در مورد مصرفکنندگان خود ندارند و نمیدانند چگونه میتوانند تعامل بلندمدت آنها را تضمین کنند. بنابراین بسیاری از اوقات در تشخیص اینکه مردم چه زمانی و چگونه، چه نیازی دارند، موفق عمل نمیکنند. این مشکل زمانی خودش را نشان میدهد که شما تبلیغ مشابهی از یک هتل را در چندین وبسایت مشاهده میکنید، حالآنکه خودتان دو روز پیش اتاق رزرو کردهاید. فناوری بلاکچین بسته به تأثیر فرکانس نمایش آگهی روی تمایل مصرفکنندگان، از اعمال تبلیغات مکرر جلوگیری میکند. گرچه به نظر میرسد که کیفیت دادهها (یعنی آخرین فاکتور اصلی بلاکچین) مانع از دستیابی به این هدف بهینه خواهد شد، ولی برندها با استفاده از قرارداد هوشمند و دستیابی به پروسههای شفاف و دقیق، از این مسئله عبور میکنند.

اگر مصرفکنندگان اطلاعات بیشتری از ترجیحات خود را به اشتراک بگذارند، برندها درک بهتری از مخاطبان خود خواهند داشت و میتوانند با ارسال پیامهای مرتبط و بهموقع، فرکانس تبلیغات را کاهش دهند. اما بسیاری از مصرفکنندگان تمایلی ندارند اطلاعات شخصی خود را به اشتراک بگذارند؛ زیرا نمیدانند که شرکتها چگونه از این دادهها استفاده خواهند کرد (مشکل بیاعتمادی). اما بلاکچین بهعنوان یک دفتر کل کاملاً شفاف، به شرکتها کمک میکند اعتماد مصرفکنندگان را جلب کنند. در حال حاضر نیز مصرفکنندگان حاضرند اطلاعات خود را به ازای دریافت پیشنهادات و خدمات بهتر، با شرکتهای محبوب و مورد اعتماد خود به اشتراک بگذارند. درواقع، مشتریان باید مطمئن شوند که به اشتراک گذاشتن این اطلاعات، برای آنها ارزشآفرینی ملموسی دارد. این بدان معنی است که شرکتهایی که اعتماد کاربران خود را جلب کردهاند و معاملات ارزشمندی را به آنها پیشنهاد میکنند، دسترسی بیشتری به اطلاعات شخصی مردم دارند. ظهور فناوری بلاکچین، خاتمهی این نگرانیها را نوید میدهد، چراکه حالا مصرفکنندگان نهتنها بهطور شفاف شاهدند که بازاریابان و تبلیغکنندگان چگونه از اطلاعات آنها استفاده میکنند، بلکه میتوانند نحوهی بهکارگیری دادههای خود را کنترل کنند. از طرف دیگر، بلاکچین فرصت فوقالعادهای را در اختیار به فروشندگان جدید فناوری تبلیغاتی مانند ارائهدهندگان خدمات مخابراتی (مانند ورایزن و AT&T) قرار میدهد تا بافیسبوک و آمازون وارد رقابت شوند.
در کنار همهی این توضیحات، باید تصدیق کنیم که اکوسیستم تکنولوژی- تبلیغات هنوز تا اجرای واقعی فناوری بلاکچین فاصله دارد. یکی از مهمترین موانعی که باید از این راه برداشته شود، سرعت تراکنشها است. ماهیت توزیعشدهی بلاکچین ایجاب میکند که تراکنشهای آن توسط ماینرها تأیید شود (۲۰ تا ۳۰ ثانیه). درحالیکه در دنیای امروزی تراکنشهای تجاری با سرعت بسیار بالاتری صورت میگیرند (میلیثانیه). شرکتها میتوانند تراکنشهای تبلیغاتی خود را به یک بلوک متصل کرده و یک تراکنش واحد ایجاد کنند، که البته این امر شفافیت عملکرد آنها را کاهش میدهد. احتمالاً برندها در کوتاهمدت از بلاکچین بهعنوان یک لایهی اعتباربخشی پس از معاملات استفاده میکنند. اما همین فرایند هم پیشرفت بزرگی نسبت به شیوههای فعلی محسوب میشود.
اگر از شما بخواهند بزرگترین موتور جستجوی جهان را نام ببرید در جواب چه پاسخی میدهید؟ مطمئنا بدون ذرهای تأمل میگویید: «گوگل». اما اگر از شما بخواهند دومین موتور جستجوی بزرگ دنیا را نام ببرید چه میگویید؟ شاید نام بردن از سایت تخصصی محتوای ویدئویی دور از ذهن باشد؛ اما پاسخ صحیح «یوتیوب» است. یوتیوب ماهانه ۱.۵ میلیارد کاربر آنلاین دارد و تنها محلی برای تماشای ویدئوهای طنز نیست؛ بلکه منبعی برای پاسخ به سؤالات کاربران است.
روزانه یک میلیارد ساعت از ویدئوهای یوتیوب در سراسر جهان دیده میشود و تحقیقات Ciscoنشان داده است تا سال ۲۰۲۱ حدود ۸۲ درصد حجم اینترنت ویدئو خواهد بود. تمام بازاریابان معتقدند ویدئو نقش مهمی در آیندهی بازاریابی ایفا خواهد کرد. سؤال این است که کسبوکارشما چگونه از مزایای ویدئو مارکتینگ بهرهمند خواهد شد؟ یوتیوب فرصت مناسبی برای بازاریابی ویدئویی برندها فراهم کرده است اما چگونه باید از آن استفاده کرد؟ چهار ایدهای که در ادامهی این مقالهی زومیت بررسی میکنیم به ساختن ویدئوهای جالب، خلاق و درگیرکننده کمک میکنند.

ویدئوها پلتفرم مناسبی برای پاسخ دادن به سؤالات هستند. سؤالهای مشترک مشتریهای برند و همچنین سؤالهایی را که خجالت میکشند بپرسند در نظر بگیرید. بهعنوان مثال یک رستوران میتواند ویدئویی در مورد آداب انعام دادن به کارمندان رستوران تهیه و آپلود کند. یک طراح جواهر میتواند ویدئویی در مورد نحوهی تعویض باتری ساعت در اختیار عموم قرار دهد. یک پیمانکار میتواند نحوهی اندازهگیری مساحت اتاق را در یک ویدئو آموزش دهد. این ویدئوهای نحوهی انجام کار برای نمایش در جلسات مهم شرکت مناسب نیستند بلکه شرکت را بهعنوان منبع خوبی از اطلاعات مفید به کاربر معرفی میکنند.
نشان دادن تفاوت محصولات یکی دیگر از ایدههای جالبی است که برای ساختن ویدئو مورد استفاده قرار میگیرد. در یک ویدئو شرایط استفاده از هر محصول برند و جزئیات کار با آن را برای کاربر توضیح بدهید. این ویدئوها کمک میکنند مشتری راحتتر بین انتخاب محصولات تصمیم بگیرد و از خرید خود راضی باشد.

گاهی اوقات محصولات تبلیغشده در یوتیوب بسیار پیچیده هستند. ویدئوهایی درست کنید و در آنها بگویید هنگام خرید چه معیارهایی باید مورد توجه قرار بگیرند. ویژگیهای کلیدی محصول، حدود قیمت و سؤالهایی را که باید از فروشنده پرسیده شود، بهطور کامل بیان کنید.
تبلیغ ویدئویی محصول باعث میشود مشتری نسبت به خرید محصول مصمم شود یا آن را برای همیشه کنار بگذارد. بهعنوان مثال در یک ویدئو به مخاطبان نشان دهید نصب و استفاده از محصولی که تولید کردهاید تا چه اندازه آسان است. در این ویدئوها روی نمایش ویژگیهای اصلی تمرکز کنید؛ اما ویژگیهای جانبی و فرعی را نیز به طور کامل توضیح دهید. نشان دادن میانبرهای نرمافزار و جیب مخفی لباس نمونههایی از ویژگیهای فرعی محصول هستند.
با اضافه کردن ویدئو به استراتژی بازاریابی، کسبوکار شما نیز بخشی از ترافیک حجیم یوتیوب یا دیگر سرویسدهندهها را به خود اختصاص خواهد داد. مراحل حضور مشتری در هر مرحله از کسبوکار را در نظر بگیرید و برای هر مرحله محتوای ویدئویی تولید کنید. بعد از آماده شدن چند ویدئو، آنها را به اشتراک بگذارید و برای بالا بردن تعداد بینندهها تلاش کنید. از ویدئوهای خلاقانه برای پاسخ به سؤالها و معرفی آپدیتهای محصول استفاده کنید. برای هر ویدئو اقدام به عمل مناسبی در نظر بگیرید، توضیحات متنی مناسب تهیه کنید و تصویر بندانگشتی (Thumbnail) مناسبی برای نمایش محتوای ویدئو تهیه کنید.