طبق گزارش مؤسسهی تحقیقاتی بازاریابی دیجیتال اسمارت اینسایتس، ۴۶ درصد از برندها استراتژی دیجیتال خاصی برای خود تعریف نمیکنند و ۱۶ درصد از شرکتها نیز برنامههای بازاریابی دیجیتال خود را با سایر فعالیتهای بازاریابی، هماهنگ و یکپارچهسازی نکردهاند. ولی اگر شما طرح حسابشدهای نداشته باشید، چه انتظاری از رشد و نوآوری شرکت دارید؟ چگونه میخواهید خروجی تلاشهایتان را بسنجید و از گذشتهها درس بگیرید؟
شکی نیست که در دنیای مدرن کسبوکار، سهم عمدهای از استراتژیهای بازاریابی شما به دیجیتال مارکتینگ اختصاص پیدا میکند. صرف نظر از اینکه کسبوکار آنلاینی را اداره میکنید یا یک شرکت خدماتی B2B، مشتریان امروزی بیشتر وقت خود را آنلاین سپری میکنند. ما در اولین بخش آموزش بازاریابی دیجیتال، ابزارها و تکنیکهای متداول این حوزه را معرفی کردیم. در این مطلب، توضیح میدهیم که چگونه و طبق چه معیارهایی باید این ابزارها را کنار هم قرار دهیم تا یک استراتژی بازاریابی دیجیتال چابک را تنظیم و اجرا کنیم.
بهطور خلاصه، استراتژی دیجیتال مجموعهی اقدامات بازاریابی آنلاین (و دیجیتال غیر آنلاین) است که به شما کمک میکند اهداف نهایی خود را محقق کنید. بهعبارت دیگر یک استراتژی، برنامهی عملیاتی رسیدن به اهداف چندگانهی مطلوب شما است. بهعنوانمثال، هدف شما این است که تولید لید وبسایت خود را نسبت به سال گذشته، ۲۵ درصد افزایش دهید.
استراتژی دیجیتال بسته به مقیاس کسبوکار شما، ممکن است چندین هدف و چندین بخش پویا را دنبال کند. اما اگر به اصول پایهای دیجیتال مارکتینگ تسلط کافی داشته باشید، میتوانید همهی برنامههای آنلاین خود را هماهنگ و همجهت با یکدیگر توسعه دهید. بیایید پیش از هر چیز، ببینیم یک کمپین بازاریابی دیجیتال چیست و بعدازآن مراحل تنظیم استراتژی دیجیتال را مرور کنیم:

بسیاری از بازاریابان تفاوت چندانی بین کمپین و استراتژی بازاریابی قائل نمیشوند. اما همانطور که قبلاً اشاره کردیم، استراتژی دیجیتال مجموعهای از اقداماتی است که شما را به یک هدف مشخص و تعریفشده میرساند. از طرف دیگر، کمپین دیجیتال مارکتینگ، اقداماتی است که ساختار استراتژی شما را شکل میدهند.
بهعنوان مثال شما میتوانید کمپینی را برای به اشتراکگذاری تعدادی محتوای محبوب و کاربردی در توییتر راهاندازی کنید، تا از طریق این کانال به لیدهای بیشتری دست پیدا کنید. این کمپین بخشی از استراتژی تولید لید شما است.
توجه کنید که اگر یک کمپین چندین سال ادامه پیدا کند، بازهم به یک استراتژی تبدیل نمیشود. بلکه هنوز یک تاکتیک است که در کنار سایر کمپینها، ساختمان استراتژی شما را شکل میدهد.

مهمترین پیشنیاز طراحی استراتژی بازاریابی (آنلاین یا آفلاین)، شناسایی مخاطبان است. بهترین استراتژیهای بازاریابی دیجیتال بر اساس جزئیات شخصیت خریداران ساختهشدهاند. شما به کمک نظرسنجیها، مصاحبهها و سایر روشهای تحقیقی میتوانید زوایای مختلف شخصیت مخاطبان را شناسایی کنید و ازاینبین، مشتریان ایده آل خود را تشخیص بدهید. مهم این است که دادههای خود را از منابع معتبری تأمین کنید، زیرا فرضیههای نادرست، استراتژی بازاریابی شما را به مسیری اشتباه هدایت میکند. بهترین جامعهی تحقیقاتی، ترکیبی است از مشتریان فعلی، مشتریان بالقوه و افرادی که خارج از پایگاه دادهی ارتباطی شما قرار دارند ولی با مخاطبان هدف همسویی دارند.
اما شما برای تنظیم استراتژی بازاریابی دیجیتال، به چه اطلاعاتی نیاز دارید؟ پاسخ این سؤال به نوع شرکت (B2B یا B2C) و نوع محصول (پرهزینه یا کمهزینه) بستگی دارد. برای شروع میتوانید دادههای زیرا را جمعآوری کنید:
۱- مکان : با استفاده از ابزارهای تجزیهوتحلیل وب مانند Google Analytics، بهراحتی متوجه میشوید که ترافیک وبسایت شما از کجا میآید.
۲- سن: مرتبط بودن و کاربرد اطلاعات سن مخاطبان، به صنعت شما بستگی دارد (ممکن است در حوزهای فعالیت کنید که سن مخاطبان هیچ تأثیری در نتایج تحقیقات شما نداشته باشد). بهترین راه برای جمعآوری این اطلاعات، شناسایی روندهای موجود مشتریان بالقوه و پایگاه دادهی مصرفکنندگان فعلی است.
۳- عنوان شغلی: این اطلاعات بیشتر برای شرکتهای B2B کاربردی است و بهطور ساده، از بررسی سوابق مشتریان به دست میآید.
۱- اهداف: ازآنجاکه میدانید محصول و خدمات شما، پاسخگوی کدام نیاز مشتریان است، احتمالاً ایدهی خوبی از اهداف کاربران دارید. بااینحال میتوانید با مشتریان، فروشندگان داخلی و نمایندگیهای پشتیبانی خدمات صحبت کنید و مفروضات دقیقتری ثبت کنید.
۲- چالشها: بازهم با مشتریان، فروشندگان و نمایندگان خدمات مشتری تماس بگیرید تا ایدهی واضحی از مشکلاتی که مخاطبانتان عمدتاً با آن مواجهاند، به دست آورید.
۳- سرگرمیها و علایق: درک علایق مخاطبان به شما کمک میکند محتوای تعاملی و مؤثرتری تولید کنید. برای مثال اگر یک برند مد هستید، باید بدانید که آیا مخاطبان شما به موضوعات فیتنس علاقهمندند؟
۴- اولویتها: کاربران و مشتریان بالقوهی شما به چه مسائلی بیشتر اهمیت میدهند؟ برای مثال اگر یک شرکت B2B را اداره میکنید، اینکه بدانید مشتریان «خدمات پشتیبانی» را به «قیمت رقابتی» اولویت میدهند، اطلاعات بسیار ارزشمندی برای پیشرفت کار شما است.

اهداف بازاریابی شما همیشه باید با اهداف اصلی شرکت هماهنگ باشند. بهعنوان مثال اگر هدف کسبوکار، ۲۰ درصد افزایش درآمد آنلاین است، شما بهعنوان بازاریاب باید تا پایان سال، تولید لید وبسایت را ۵۰ درصد افزایش دهید تا فروش موردنظر را به دست آورید.
صرف نظر از اینکه چه هدفی را دنبال میکنید، باید بدانید که چگونه میزان پیشرفت خود را اندازهگیری کنید و مهمتر اینکه، باید بتوانید این کار را انجام دهید! (یعنی ابزارهای دیجیتال مناسب را در اختیار داشته باشید). ارزیابی کارایی استراتژی دیجیتال، به نوع کسبوکار و اهداف آن بستگی دارد. اما این متریکهای به شما کمک میکنند در آینده استراتژی خود را اصلاح کنید.
اگر مشتری نرم افزارهای بازاریابی نظیر HubSpot هستید، افزونهی «گزارش» تمام اطلاعات مربوط به بازاریابی و فروش شما را یکجا نشان میدهد. بنابراین بهسرعت متوجه میشوید که کدام ابزارهایی خوب جواب دادهاند و چه چیزهایی را باید تغییر دهید.

زمانی که میخواهید کانالهای بازاریابی در دسترس را بررسی و گزینههای مطلوب را انتخاب کنید، بهتر است هدف نهایی خود را یادآوری کنید. چهارچوبهای رسانهای شخصی، اکتسابی و پولی به شما کمک میکند ابزارها، داراییها و کانالهای دیجیتالی را که در حال حاضر استفاده میکنید، دستهبندی کنید:
۱- رسانههای شخصی: رسانههای شخصی، داراییهای نظیر وبسایت، پروفایل شبکههای اجتماعی، محتوای وبلاگ یا تصاویر و کانالهایی هستند که برند یا شرکت شما مالک آنها است. به عبارتی شما کنترل انحصاری این رسانهها را در دست دارید و برای استفاده از آنها پولی پرداخت نمیکنید، همانطور که در ازای دریافت پول اجازهی استفاده از آنها را به دیگران نمیدهید. بهعلاوه محتوایی که خارج از وبسایت شرکت منتشر میشود (مانند وبلاگی که در سایتهای دیگر میزبانی میشود) اما شما مالک آن هستید نیز در این گروه جای میگیرد.
۲- رسانههای اکتسابی: رسانههایی که محتوای شما را بدون دریافت پول، منتشر میکنند. بهعنوانمثال محتوایی که بهعنوان پست مهمان در سایر وبسایتها منتشر کردهاید، روابط عمومی (PR) آنلاین شما یا تجربههای کاربری که مشتریان شما به اشتراک گذاشتهاند، همگی رسانههای اکتسابی را در اختیار شما قرار دادهاند. همچنین مطبوعاتی که به نام برند شما اشاره میکنند، نقد و بررسیهای مثبت محصولات شما و افراد دیگری که محتوای شما را در وبسایت یا شبکهی خود به اشتراک میگذارند، در این گروه قرار میگیرند.
۳- رسانههای پولی: رسانههایی که پول دریافت میکنند تا محتوای شما را منتشر و نظر مخاطبان را جلب کنند. گزینههایی نظیر Google AdWords، پستهای پولی رسانههای اجتماعی، تبلیغات بومی (مانند پستهای پشتیبانی شده در وبسایتهای دیگر) و هر رسانهای که برای حضور در آن مستقیماً هزینه میکنید، در این گروه قرار میگیرند.
حالا باید همهی شبکههایی را که مورداستفاده قرار میدهید، در یک صفحهی گسترده طبقهبندی کنید تا تصویر واضحی از رسانههای شخصی، اکتسابی و پولی داشته باشید.
ممکن است استراتژی بازاریابی شما، عناصری از هر سه کانال را باهم ترکیب کند تا در کنار یکدیگر، هدف بازاریابی شما را برآورده کنند. بهعنوانمثال شما باهدف جذب مخاطبان بالقوه، یک قطعه محتوا را در وبسایت شرکت منتشر میکنید (رسانهی شخصی). ازآنجاکه میخواهید دامنهی لیدها را گسترش دهید، این محتوا را به شکلی طراحی میکنید که قابل اشتراکگذاری باشد. یعنی دیگران محتوای شما را در نخستین صفحهی شبکههای اجتماعی خود به اشتراک بگذارند. درنتیجه صفحهی فرود نیز ترافیک بیشتری به دست میآورد (رسانهی اکتسابی). درنهایت نیز بهمنظور حمایت از موفقیت محتوا، آن را صفحهی فیسبوک یا شبکههای اجتماعی دیگر شرکت پست میکنید و هزینهای را پرداخت میکنید تا مخاطبان هدف بیشتری این محتوا را مشاهده کنند.
استفاده از این سه رسانه، شبیه به مشارکت سه همتیمی برای رسیدن به یک مقصد نهایی است. البته شما مجبور نیستید لزوماً از هر سه گزینه استفاده کنید. مثلاً ممکن است هیچ نیازی به تبلیغات پرداختی نداشته باشید. کافی است بهترین راهکاری که هدف شما را محقق میکند ارزیابی کنید و کانالهای متناسب با آن را به استراتژی دیجیتال شرکت اضافه کنید. درواقع حالا متوجه میشوید که از چه شبکههایی درست استفاده میکردید و چه رسانههایی قابلحذف شدن هستند.

قلب بازاریابی دیجیتال، رسانههای شخصی شما و محتوایی است که خلق میکنید. هر پیامی که برند شما منتشر میکند، یک محتوا است: اطلاعاتی که در صفحهی «دربارهی ما» به نمایش درمیآید، توضیحات محصول، پستهای وبلاگ، کتابهای الکترونیکی، اینفوگرافیک یا پستهای رسانههای اجتماعی. محتوا به شما کمک میکند بازدیدکنندگان وبسایت را به لید و سپس مشتری واقعی تبدیل کنید. به همین دلیل مهمترین بخش استراتژی دیجیتال مارکتینگ شما این است که تشخیص دهید از چه محتوایی استفاده کنید. برای مثال اگر میخواهید نرخ بازدیدکنندگان را ۵۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش دهید، بعید است که محتوای صفحهی «دربارهی ما»، به استراتژی شما کمکی کند، اما شاید یک کتاب الکترونیکی رایگان و کاربردی، قدم مؤثری محسوب شود. پروسه زیر به شما کمک میکند محتوای شخصی موردنیاز برای رسیدن به اهدافتان را مشخص کنید:
فهرستی از محتوایی که پیشازاین منتشر کردهاید تهیه کنید و آنها را بر اساس میزان تأثیر و کارایی مرتب کنید. برای مثال اگر هدف شما افزایش لید است، ببینید سال گذشته کدام مطالب لید بیشتری تولید کردهاند. ممکن است یک پست خاص وبلاگ، یک کتاب الکترونیکی، یا حتی یک صفحهی خاص وبسایت شما بازده بیشتری داشته باشد. نکتهی مهم این است که تشخیص دهید چه محتوایی خوب جواب داده و آن را در برنامهریزی محتوای آینده بگنجانید.
بر اساس شخصیت خریداران، هرگونه شکافی را که در محتوای شما وجود دارد بیابید. بهعنوانمثال اگر یک مؤسسهی آموزش ریاضی هستید و طی تحقیقات خود متوجه شدهاید که یکی از بزرگترین چالشهای مخاطبان، پیدا کردن راههای جذاب مطالعه کردن است، درصورتیکه تاکنون محتوایی در این زمینه منتشر نکردهاید، مهمترین اولویت شما فراهم کردن مطالب مرتبط خواهد بود. از طرف دیگر اگر متوجه شدید که کتابهای الکترونیکی منتشر شده روی برخی صفحات، کارایی بیشتری نسبت به وبینارها داشته و نرخ تبدیل شما را بسیار بالابرده، ممکن است تصمیم بگیرید بهجای محتوای تصویری؛ یک کتاب الکترونیکی با موضوع «روشهای عالی مطالعه» منتشر کنید.
بر اساس دادهها و شکافهایی که شناسایی کردهاید، یک طرح تولید محتوا توسعه دهید که مطالب موردنیاز برای دستیابی به هدف شرکت را پوشش دهد. شما باید در طرح محتوا، این موارد را لحاظ کنید:
امروز شرکتها بیش از هر زمان دیگری در حال جمعآوری دادهها هستند؛ چراکه اغلب تصمیمگیریهای مهم کسبوکار بر پایهی آنالیز داده صورت میگیرد. چهار فاکتور اصلی کیفیت تجزیهوتحلیل و پردازش کلانداده را مشخص میکنند: حجم، سرعت، تنوع، صحت. تاکنون شواهد و قرائن زیادی اهمیت سه فاکتور اول را به ما ثابت کردهاند. بهعنوان مثال «حجم» بیشتر داده، کارایی تصمیمگیریهای بازاریابی سیستماتیک و همچنین مالی و بانکداری را بهبود میدهد. یا همانطور که تحقیقات نشان میدهد، شرکتها با ارزیابی دادههای «سریع» (مانند اطلاعات تلفن همراه)، میتوانند مشتریان خود را بهتر درک کنند. در حوزهی مطالعات آکادمیک، دادههایی که از «تنوع» بیشتری برخوردارند، نظیر دادههایی که در قالب متن، تصویر و ویدیو ظاهر میشوند، به پیشبینیهای دقیقتر محققان کمک میکنند. اما وقتی صحبت از صحت، دقت و شفافیت دادهها است، تکنولوژی بلاکچین میتواند به رفع محدودیتهای موجود کمک کند و بازاریابی مبتنی بر داده، یکی از صنایعی است که از مزایای این فناوری جدید بهرهمند میشود.
در سالهای اخیر، یکی از بزرگترین چالشهای برندها و تبلیغکنندگان، این بود که نمیتوانستند مطمئن باشند بودجهی بازاریابی آنها، چگونه خرج شده است. تبلیغات دیجیتال پروسهی پیچیدهای است؛ زیرا اطمینان حاصل کردن از اینکه رسانهی خریداریشده، دقیقاً خروجی دلخواه را ارائه میدهد کار آسانی نیست. نرخ کلاهبرداری تبلیغاتی روزبهروز بیشتر میشود و هزینهی سنگینی به بازاریابان و ناشران تحمیل میکند. به گزارش فورستر، در سال ۲۰۱۶ حدود ۵۶ درصد از پولی که روی تبلیغات تصویری سرمایهگذاری شده، به علت کلاهبرداریها و خروجیهای جعلی، از دست رفته است. انتظار میرود که هزینهی کلاهبرداریهای تبلیغاتی در یک دههی آینده به ۵۰ میلیارد دلار افزایش پیدا کند. آخرین مطالعات در مورد تبلیغات برنامهریزیشده، نشان میدهد که ۷۹ درصد از شرکتها از عدم شفافیت پروسهها نگرانند و یکسوم آنها از حضور واسطههایی که عملکرد آنها قابلپیگیری نیست، ناراضیاند. به همین دلیل است که برندهای معتبری نظیر P&G بودجهی تبلیغات خود را کاهش میدهند؛ زیرا آژانسهای تبلیغاتی، شفافیت مورد انتظار آنها را برآورده نکردهاند.

بلاکچین از طریق آگهیهای تأییدشده توسط تکتک مصرفکنندگان و اعتبارسنجی آنها، شفافیت بیشتری به پروسههای بازاریابی مبتنی بر داده میبخشد و تضمین میکند که یک فرد واقعی پشت هر یک از قراردادهای رسانهای است. بازاریابان به کمک بلاکچین کنترل دقیق محصولات خود را در دست خواهند داشت و بهطور واضح میبینند که تبلیغات آنها، کجا و به چه افرادی عرضه میشود. بهاینترتیب اطمینان حاصل میکنند که طرفداران واقعی و مصرفکنندگان محتوای آنان را دیدهاند نه رباتهای خودکار.
یکی دیگر از نقاط ضعف اقتصاد تلفن همراه، تجربهی کاربری است. شرکتها دائماً مشتریان خود را با تبلیغات، ایمیلها، کوپنها و پیامهای بیشمار، غرق میکنند. البته آنها به این دلیل انواع مختلف پیامها را برای مخاطبان ارسال میکنند که ترجیحات مصرفکنندگان را بهخوبی نمیشناسند. تجربهی فعلی، مثل این است که تعداد بسیار زیادی دارت را به هوا پرتاب کنیم و امیدوار باشیم یکی از آنها به هدف اصابت کند. نظرسنجیها نشان میدهند که ۹۴درصد از بازاریابان، ایدهی مشخصی در مورد مصرفکنندگان خود ندارند و نمیدانند چگونه میتوانند تعامل بلندمدت آنها را تضمین کنند. بنابراین بسیاری از اوقات در تشخیص اینکه مردم چه زمانی و چگونه، چه نیازی دارند، موفق عمل نمیکنند. این مشکل زمانی خودش را نشان میدهد که شما تبلیغ مشابهی از یک هتل را در چندین وبسایت مشاهده میکنید، حالآنکه خودتان دو روز پیش اتاق رزرو کردهاید. فناوری بلاکچین بسته به تأثیر فرکانس نمایش آگهی روی تمایل مصرفکنندگان، از اعمال تبلیغات مکرر جلوگیری میکند. گرچه به نظر میرسد که کیفیت دادهها (یعنی آخرین فاکتور اصلی بلاکچین) مانع از دستیابی به این هدف بهینه خواهد شد، ولی برندها با استفاده از قرارداد هوشمند و دستیابی به پروسههای شفاف و دقیق، از این مسئله عبور میکنند.

اگر مصرفکنندگان اطلاعات بیشتری از ترجیحات خود را به اشتراک بگذارند، برندها درک بهتری از مخاطبان خود خواهند داشت و میتوانند با ارسال پیامهای مرتبط و بهموقع، فرکانس تبلیغات را کاهش دهند. اما بسیاری از مصرفکنندگان تمایلی ندارند اطلاعات شخصی خود را به اشتراک بگذارند؛ زیرا نمیدانند که شرکتها چگونه از این دادهها استفاده خواهند کرد (مشکل بیاعتمادی). اما بلاکچین بهعنوان یک دفتر کل کاملاً شفاف، به شرکتها کمک میکند اعتماد مصرفکنندگان را جلب کنند. در حال حاضر نیز مصرفکنندگان حاضرند اطلاعات خود را به ازای دریافت پیشنهادات و خدمات بهتر، با شرکتهای محبوب و مورد اعتماد خود به اشتراک بگذارند. درواقع، مشتریان باید مطمئن شوند که به اشتراک گذاشتن این اطلاعات، برای آنها ارزشآفرینی ملموسی دارد. این بدان معنی است که شرکتهایی که اعتماد کاربران خود را جلب کردهاند و معاملات ارزشمندی را به آنها پیشنهاد میکنند، دسترسی بیشتری به اطلاعات شخصی مردم دارند. ظهور فناوری بلاکچین، خاتمهی این نگرانیها را نوید میدهد، چراکه حالا مصرفکنندگان نهتنها بهطور شفاف شاهدند که بازاریابان و تبلیغکنندگان چگونه از اطلاعات آنها استفاده میکنند، بلکه میتوانند نحوهی بهکارگیری دادههای خود را کنترل کنند. از طرف دیگر، بلاکچین فرصت فوقالعادهای را در اختیار به فروشندگان جدید فناوری تبلیغاتی مانند ارائهدهندگان خدمات مخابراتی (مانند ورایزن و AT&T) قرار میدهد تا بافیسبوک و آمازون وارد رقابت شوند.
در کنار همهی این توضیحات، باید تصدیق کنیم که اکوسیستم تکنولوژی- تبلیغات هنوز تا اجرای واقعی فناوری بلاکچین فاصله دارد. یکی از مهمترین موانعی که باید از این راه برداشته شود، سرعت تراکنشها است. ماهیت توزیعشدهی بلاکچین ایجاب میکند که تراکنشهای آن توسط ماینرها تأیید شود (۲۰ تا ۳۰ ثانیه). درحالیکه در دنیای امروزی تراکنشهای تجاری با سرعت بسیار بالاتری صورت میگیرند (میلیثانیه). شرکتها میتوانند تراکنشهای تبلیغاتی خود را به یک بلوک متصل کرده و یک تراکنش واحد ایجاد کنند، که البته این امر شفافیت عملکرد آنها را کاهش میدهد. احتمالاً برندها در کوتاهمدت از بلاکچین بهعنوان یک لایهی اعتباربخشی پس از معاملات استفاده میکنند. اما همین فرایند هم پیشرفت بزرگی نسبت به شیوههای فعلی محسوب میشود.
اگر از شما بخواهند بزرگترین موتور جستجوی جهان را نام ببرید در جواب چه پاسخی میدهید؟ مطمئنا بدون ذرهای تأمل میگویید: «گوگل». اما اگر از شما بخواهند دومین موتور جستجوی بزرگ دنیا را نام ببرید چه میگویید؟ شاید نام بردن از سایت تخصصی محتوای ویدئویی دور از ذهن باشد؛ اما پاسخ صحیح «یوتیوب» است. یوتیوب ماهانه ۱.۵ میلیارد کاربر آنلاین دارد و تنها محلی برای تماشای ویدئوهای طنز نیست؛ بلکه منبعی برای پاسخ به سؤالات کاربران است.
روزانه یک میلیارد ساعت از ویدئوهای یوتیوب در سراسر جهان دیده میشود و تحقیقات Ciscoنشان داده است تا سال ۲۰۲۱ حدود ۸۲ درصد حجم اینترنت ویدئو خواهد بود. تمام بازاریابان معتقدند ویدئو نقش مهمی در آیندهی بازاریابی ایفا خواهد کرد. سؤال این است که کسبوکارشما چگونه از مزایای ویدئو مارکتینگ بهرهمند خواهد شد؟ یوتیوب فرصت مناسبی برای بازاریابی ویدئویی برندها فراهم کرده است اما چگونه باید از آن استفاده کرد؟ چهار ایدهای که در ادامهی این مقالهی زومیت بررسی میکنیم به ساختن ویدئوهای جالب، خلاق و درگیرکننده کمک میکنند.

ویدئوها پلتفرم مناسبی برای پاسخ دادن به سؤالات هستند. سؤالهای مشترک مشتریهای برند و همچنین سؤالهایی را که خجالت میکشند بپرسند در نظر بگیرید. بهعنوان مثال یک رستوران میتواند ویدئویی در مورد آداب انعام دادن به کارمندان رستوران تهیه و آپلود کند. یک طراح جواهر میتواند ویدئویی در مورد نحوهی تعویض باتری ساعت در اختیار عموم قرار دهد. یک پیمانکار میتواند نحوهی اندازهگیری مساحت اتاق را در یک ویدئو آموزش دهد. این ویدئوهای نحوهی انجام کار برای نمایش در جلسات مهم شرکت مناسب نیستند بلکه شرکت را بهعنوان منبع خوبی از اطلاعات مفید به کاربر معرفی میکنند.
نشان دادن تفاوت محصولات یکی دیگر از ایدههای جالبی است که برای ساختن ویدئو مورد استفاده قرار میگیرد. در یک ویدئو شرایط استفاده از هر محصول برند و جزئیات کار با آن را برای کاربر توضیح بدهید. این ویدئوها کمک میکنند مشتری راحتتر بین انتخاب محصولات تصمیم بگیرد و از خرید خود راضی باشد.

گاهی اوقات محصولات تبلیغشده در یوتیوب بسیار پیچیده هستند. ویدئوهایی درست کنید و در آنها بگویید هنگام خرید چه معیارهایی باید مورد توجه قرار بگیرند. ویژگیهای کلیدی محصول، حدود قیمت و سؤالهایی را که باید از فروشنده پرسیده شود، بهطور کامل بیان کنید.
تبلیغ ویدئویی محصول باعث میشود مشتری نسبت به خرید محصول مصمم شود یا آن را برای همیشه کنار بگذارد. بهعنوان مثال در یک ویدئو به مخاطبان نشان دهید نصب و استفاده از محصولی که تولید کردهاید تا چه اندازه آسان است. در این ویدئوها روی نمایش ویژگیهای اصلی تمرکز کنید؛ اما ویژگیهای جانبی و فرعی را نیز به طور کامل توضیح دهید. نشان دادن میانبرهای نرمافزار و جیب مخفی لباس نمونههایی از ویژگیهای فرعی محصول هستند.
با اضافه کردن ویدئو به استراتژی بازاریابی، کسبوکار شما نیز بخشی از ترافیک حجیم یوتیوب یا دیگر سرویسدهندهها را به خود اختصاص خواهد داد. مراحل حضور مشتری در هر مرحله از کسبوکار را در نظر بگیرید و برای هر مرحله محتوای ویدئویی تولید کنید. بعد از آماده شدن چند ویدئو، آنها را به اشتراک بگذارید و برای بالا بردن تعداد بینندهها تلاش کنید. از ویدئوهای خلاقانه برای پاسخ به سؤالها و معرفی آپدیتهای محصول استفاده کنید. برای هر ویدئو اقدام به عمل مناسبی در نظر بگیرید، توضیحات متنی مناسب تهیه کنید و تصویر بندانگشتی (Thumbnail) مناسبی برای نمایش محتوای ویدئو تهیه کنید.
اگر میخواهید در بازار رقابتی امروزی، صدای آنلاین خود را از سایرین متمایز کنید، باید کارایی وبسایت خود را افزایش دهید و اطمینان حاصل کنید که مخاطبان هدف، بهراحتی به محتوای شما دسترسی پیدا میکنند. این امر مستلزم آن است که همیشه مبانی سئوی داخلی وبسایت خود را بهروز نگهدارید.
در طول چند سال گذشته، قوانین سئوی داخلی دستخوش تغییرات زیادی شده است؛ زیرا گوگل تلاش میکند «بهترین نتایج» را به کاربران ارائه دهد. حالا صفحهی استاندارد نتایج جستجو، لزوماً برای لینکهایی که واژهی جستجوشده را تیتر خود لحاظ کردهاند، رتبهی بالاتری قائل نیست.
در این قسمت از آموزش دیجیتال مارکتینگ، میخواهیم مهمترین عناصری را که کیفیت سئوی داخلی وبسایت شما را بهبود میدهند، مرور کنیم:

اگر شما عبارت «on-page SEO» را در گوگل جستجو کنید، در نخستین مرحله توضیح پلتفرم MOZ را مشاهده میکنید: «بهینهسازی صفحات وب شخصی، بهطوریکه رتبهی بهتر و ترافیک بیشتری را از موتورهای جستجو به دست آورید. سئوی On-page درواقع بهینهسازی صفحهی وب به کمک محتوا و کد HTML است، برخلاف سئوی Off-page که به لینکها و سایر سیگنالهای خارجی اشاره دارد.»
بنابراین سئوی داخلی، عناصر ضروری صفحهی وبسایت شما را بهطوری کنار یکدیگر قرار میدهد که رتبهی بهتری در جستجوی گوگل به دست آورید. نکتهی کلیدی این است که با پیچیدهتر شدن سیستم گوگل، یکی از عوامل اصلی تأثیرگذار در بهینهسازی صفحه، «مرتبط» باقی ماندن است. صفحهی وبلاگ یا وبسایت شما تا چه حد به موضوعاتی که جستجو میشوند مرتبط است؟ این نخستین نکتهای است که باید در توسعهی صفحهی خود به یاد داشته باشید.
فرض کنید که این مراحل، مزیت کاربر نهایی را برای شما به همراه میآورند. شما تقریباً هشت ثانیه فرصت دارید تا روی یک بازدیدکننده تأثیر بگذارید و تعامل او را جلب کنید. هرچه تعامل کاربران با وبسایت شما بیشتر باشد و هرچه زمان بیشتری در وبسایت شما باقی بمانند، تجربهی کاربری بهتری خواهند داشت. استراتژیها و مقولاتی که در ادامهی مطب ذکر میکنیم، به شما کمک میکنند ترافیک بیشتری به دست آورید و در نتایج جستجو، بهتر دیده شوید. اما اقدام ضروری مرحلهی بعد، که حتماً باید آن را در دستور کار خود قرار دهید، آنالیز وبسایت و مشاهدهی آناتومی صفحات شما است.

یکی از مهمترین اقدامات سئوی داخلی، پیادهسازی تگها یا همان برچسبها است. برخی از برچسبها، دیگر مثل گذشته با یکبار اجرا سئوی شما را بهبود نمیدهند، ولی اگر آنها را بهطور بهینه به کار بگیرید، ترافیک وبسایت را بالا میبرند.
متا تگها باید اطلاعات صفحهی شما را به موتور جستجو ارائه دهند. مخصوصاً متا تگهای سفارشی بیشتر روی کاربران تأثیر میگذارند و کلیکها (و طبیعتاً ترافیک) بیشتری را به وبسایت شما میآورند.
شما در صفحات وبسایت از تگهای مختلفی استفاده میکنید که برچسب عنوان، مهمترین آنها محسوب میشود. عنوان، همان عبارتی است که کاربران در نتایج جستجوی ارگانیک و پرداختشده مشاهده میکنند و همان کلماتی است که بالای برگهها (تبها) در مرورگر ظاهر میشود.
برچسب عنوان، نشان میدهد که این صفحه در مورد چیست. هنگامیکه گوگل میخواهد صفحات وب را برای نمایشهای خاص رتبهبندی کند، به برچسب عنوان نگاه کرده و آن را با بقیهی محتوای صفحه مقایسه میکند.
اگر شما با HTML کار میکنید، کد برچسب عنوان احتمالاً شبیه به سطر زیر خواهد بود:
</title>آموزش بازاریابی دیجیتال؛ بخش ششم: سئوی داخلی<title>
بااینحال، افزونهی سئوی وردپرس Yoast به شما امکان میدهد یک برچسب عنوان سفارشی درون پلتفرم بسازید.
نکته ۱: برچسبهای عنوان را توصیفی و کوتاه نگهدارید و به محدودیت کاراکتر گوگل توجه داشته باشید.
نکته ۲: درحالیکه توصیه میشود از کلمه کلیدی اصلی خود در عنوان استفاده کنید، ولی همانطور که گفتیم گوگل محتوای شما را با این عبارت مقایسه میکند. بنابراین مهمترین کلمات «مرتبط» را ابتدای عنوان خود قرار دهید.
نکته ۳: بهینهسازی تگ عنوان شما را از رقبا متمایز میکند. بنابراین اطمینان حاصل کنید که کلیدواژههای شما برای مخاطبان جذاب هستند و درعینحال اطلاعات کسبوکار شما را شامل میشوند.
نکته ۴: برای هر صفحه، تگ عنوان جداگانهای در نظر بگیرید.

توضیحات متا به کاربران میگوید که در صفحهی وبسایت شما، با چه مطالبی روبرو میشود. توضیحات متا درواقع همان متن کوتاهی است که در صفحهی نتایج گوگل، زیر عنوان مطلب شما قرار میگیرد و اگرچه یک فاکتور مستقیم رتبهبندی نیست، ولی موتورهای جستجو برای تعیین موضوع صفحه و مخاطبان بهمنظور درک ارزش محتوای شما، آن را میخوانند.
یک توصیف متای خوب، ممکن است مزیتی رقابتی برای محتوای شما محسوب شود و نرخ کلیکهای وبسایت را بالا ببرد. گرچه ممکن است گوگل توضیح سفارشی را حذف کند و بخشی از محتوای صفحه را با آن جایگزین کند، ولی توصیه میشود این بخش را برای هر صفحه از وبسایت با دقت پر کنید.
نکته ۱: گوگل برای کاربران دسکتاپ ۲۰۰ کاراکتر و برای کاربران تلفن همراه، حداکثر ۱۷۲ کاراکتر را نمایش میدهد. به همین دلیل توصیه میشود توضیحات خود را برای هر دو گروه از مخاطبان و بین ۱۶۰ تا ۱۷۰ کاراکتر بهینهسازی کنید.
نکته ۲: بهطور واضح مشخص کنید که کاربران در این صفحه چه مطالبی را مشاهده میکنند. نام برند خود را اضافه کنید و یک یا دو کلیدواژه را باظرافت در توضیحات جانمایی کنید. به واژههای مترادف و اصطلاحات دیگری که عنوان شما را پوشش میدهند، توجه کنید.
نکته ۳: توضیحات متا، نخستین تعامل بسیاری از بازدیدکنندگان با برند شما است، پس لحن آن را دوستانه تنظیم کنید.
موفقیت سئوی شما، با تگ عنوان و توضیحات متا شروع میشود. زمانی که کلیک اولیه را دریافت کردید، به مرحلهی بعد قدم میگذارید: یعنی جایی که محتوای باکیفیت و تجربهی کاربری، مهمترین نقش را در تعامل مخاطبان ایفا میکنند.

صفحهی فرود وبسایت یا وبلاگ شما، باید برچسبهای هدینگ متعددی را (از h1 تا h6) شامل شود. h1 مهمترین برچسب یا به عبارتی تیتر صفحهی اصلی شما است. هرگز نباید در هر صفحهی خود، بیش از یک h1 داشته باشید. سابهدینگها یا زیر تیترهای بعدی را میتوانید با h2 ها، h3 و غیره نشان دهید، بهطوریکه محتوای منظمی را پیش روی کاربران بگذارید.
سابهدینگها نشاندهندهی بخشهای مختلف صفحهی شما هستند و هم علاوه بر بهبود سئو، کار مخاطبان شما را هم راحتتر میکنند.

نکتهای که در خصوص صفحات فرود و برخی از وبلاگها وجود دارد، این است که کاربران شما، تمام صفحه را نمیخوانند. آنها بخشهای مختلف را خیلی سریع ازنظر میگذرانند و به دنبال بخشهایی میگردند که سؤال آنها را پاسخ میدهد، یا ارزشی برای آنها ایجاد میکند.
تیتر اصلی و تیرهای کمکی، صفحه را به چندین بخش تقسیم میکنند و باعث میشوند ارائهی تمیزتری داشته باشید. تیترهای کمکی به کاربران کمک میکنند بهراحتی در سراسر صفحه حرکت کنند، پس اگر میخواهید موضوع بحث را عوض کنید یا در مورد جوانب مختلف یک سرویس صحبت کنید، از h2 استفاده کنید. اگر میخواهید h2 را نیز به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید، از تگ h3 استفاده کنید.
درهرصورت هدینگها را نادیده نگیرید، چراکه آنها نسبت به تگ استاندارد پاراگراف <p> یا کلمات بولد، وزن بیشتری دارند.
همیشه در نوشتن هدینگها، به خوانندگان فکر کنید. آنها نباید حس کنند مجبور شدهاند (یا وادارشان کردهاید) کلیدواژهای را که شما بهصرف بهینهسازی صفحه نوشتهاید، بخوانند.
رشتهی URL باید کوتاه، مختصر و بهراحتی قابل خواندن باشد. به مثال زیر توجه کنید:
۱- هر چه تعداد فولدرهای کمتری داشته باشید، آدرس شما رتبهی بهتری به دست میآورد.
۲- در مرحلهی بعد باید توجه کنید که نحوهی نوشتن آدرس، یک قانون سئو است: شما باید واژههای URL را با خط ربط (-) به یکدیگر وصل کنید، نه با آندرلاین (_)
۳- زمانکیه دو صفحهی وبسایت، اطلاعات مشابهی را به اشتراک میگذارند، از برچسب هدایت ۳۰۱یا تگ Canonicalization استفاده کنید (rel=canonical) تا صفحهی قویتری داشته باشید. این امر از انتشار محتوای تکراری جلوگیری میکند و به گوگل نشان میدهد که کدام صفحه را باید رتبهبندی کند.
۴- تا حد ممکن URL را کوتاه نگهدارید. همیشه یک URL کوتاهتر را راحتتر میتوان به اشتراک گذاشت و همین اصل به تجربهی کاربری بهتر منجر میشود. شما میخواهید خوانندگان بهسرعت و بدون دیدن اعداد، دستهها، نمادها، و یا ترکیبی از آنها، آنچه را که در صفحهی شما است تشخیص دهند.
۵- کلیدواژه اصلی خود را در URL ذکر کنید. البته اینجا هم مثل سایر فاکتورهای سئوی داخلی، نباید اجازه دهید آدرس شما غیرطبیعی به نظر برسد یا کلیدواژههای زیاد و غیرضروری را به آن تحمیل کنید. بهتر است آدرس را در حدود پنج کلمه، که بهوضوح اطلاعات صفحهی شما را مشخص میکنند، نگه دارید.
۶- درنهایت، اجازه ندهید بازدیدکنندگان پیش از کلیک کردن روی لینک؛ سردرگم باقی بمانند. کاربران باید به کمک عنوان، توضیحات متا و توضیحات URL، به ایدهی مشخص و درستی رسیده باشند.

گوگل صفحهی شما را ازنظر پاسخگویی به نیازها و مقاصد کاربران بررسی میکند. بنابراین عنوان دقیق وبلاگ و محتوای شما باید بهوضوح توضیح دهد که چه محصولات یا خدماتی را ارائه میکنید.
شما باید محتوای خود را در بازار رقابتی محتوای امروزی، متمایز کنید. یکی از رایجترین سخنانی که در دنیای سئو و بازاریابی محتوا میشنوید، این است که «محتوا پادشاه است». درواقع سئو و بازاریابی محتوا، همپوشانی بسیار زیادی دارند.
محتوا شامل کلمات و کلیدواژههایی است که باهدف ارزشآفرینی انسانی نوشته میشوند. درعینحال، محتوا، مقصود مطلوب موتورهای جستجو نیز هست. این ویژگی فونداسیون اغلب تلاشهای سئو داخلی شما را شکل میدهد.
محتوا را بهعنوان یک گفتگو با خوانندگان وبسایت در نظر بگیرید. آیا آنها با مطالعه (یا تماشا یا شنیدن) محتوای شما خشنود و سرگرم میشوند، یا خسته و کلافه تصمیم میگیرند وبسایت شما را ترک کنند؟
هنگامیکه میخواهید محتوایی تولید کنید، باید ثابت کنید که درزمینهی کاری خود معتبر و مسلط هستید. محتوای عالی بهطور مستقیم با مخاطبان حرف میزند، ارزشی را که شما پیشنهاد میدهید به آنها نشان میدهد و آنها را ترغیب میکند بیشتر مطالعه کنند، یا با شرکت شما تماس بگیرند.
بهعبارتدیگر محتوایی سئو و ترافیک وبسایت را بهبود میدهد که در درجهی اول، راهحلی برای مشکلات مشتریان پیشنهاد کند و درعینحال؛ نگارشی جذاب و بدون اشتباهات املایی و گرامری داشته باشد.
نکته: خودتان را با بهروزرسانیهای الگوریتم گوگل، همگام کنید.

محتوای شما علاوه بر جذابیت و کاربرپسند بودن، باید روی کلیدواژههای اصلی متمرکز باشد. مشابه با پروسهای که در انتخاب متا تگها طی کردهاید، محتوای شما نیز (مخصوصاً در صفحات معرفی محصولات و خدمات) باید بر مبنای یک یا چندین کلیدواژهی هدفگذاری شده، توسعه داده شود.
یادآوری میکنیم که وردپرس تمامی این امکانات را بهراحتی در اختیارتان میگذارد. ولی چرا هدفگذاری یک کلیدواژه از چنین اهمیتی برخوردار است؟ استفادهی صحیح از کلیدواژههای هدفمند، بهطور مستقیم بازگشت سرمایهی بازاریابی دیجیتال را تحت تأثیر قرار میدهد. هرچه درک بهتری از کلیدواژهها داشته باشید، بازاریابی استراتژیک تری خواهید داشت. به این منظور باید کلیدواژهها را بر اساس تحقیقات و آنالیزهای اصولی انتخاب کنید و درعینحال مطمئن شوید که شرکت میتواند اهداف مذکور را ارائه کند.
شما با استفاده از Google AdWords Keyword Planner میتوانید حجم جستجوها را مشاهده کنید و با کمک SEMRush میتوانید آنچه را که رقبای شما هدفگذاری میکنند، آنالیز کنید. درنهایت گزینههایی را انتخاب کنید که برای شرکت شما مناسبتر هستند:
نکته: گوگل برای تشخیص میزان ارتباط محتوای شما با موضوعات جستجوشده، به کلیدواژههای LSIیا نمایهسازی معنایی نهفتهی کلمات نگاه میکند و الگوهای موضوعات، عناوین و عبارات را تشخیص میدهد. درنتیجه سئوی شما باید تمام واژهها و اصطلاحات مترادف و مرتبط را پوشش دهد.

لینکها بیشترین وزن سئو را با خود حمل میکنند. لینکهای کسبشده از منابع باکیفیت و سایتهای معتبر، دامنه را تقویت میکنند، تجربهی کاربری را بهبود میدهند و ارزش سئوی شما را بالا میبرند.
چگونگی کسب لینکهای خارجی، بخشی از استراتژی سئوی off-page است. با استفاده از بازاریابی محتوا، بازاریابی ایمیل و سایر روشهای خلاقانه، لینکهای مناسبی را که برای سئوی شما ارزشمند هستند، بیابید.
از طرف دیگر، پیوند داخلی به صفحات دیگر وبسایت شما، کلمات کلیدی را تقویت میکند و تصمیمگیری گوگل برای رتبهبندی کلیدواژههای خاص را تسهیل میکند. لینکهای داخلی بین صفحات سرویسها و وبلاگها، قابلیت پایش (Crawlability) وبسایت شما را بهبود و مهمترین صفحات وبسایت را به گوگل نشان میدهد.
اگر شما یک لینک جدید را به صفحهی اصلی خود اضافه کنید، گوگل راحتتر محتوای جدید و بهروزرسانی شدهی وبسایت شما را تشخیص میدهد.
یکی دیگر از مزایای لینکهای داخلی این است که فرصتها و گزینهای بیشتری را در اختیار مخاطبان قرار میدهد تا در وبسایت شما باقی بمانند. بهعلاوه، گوگل متوجه میشود که تعاملات درونی وبسایت شما افزایش پیداکرده است. توجه کنید، شما نباید به هر جمله از محتوای خود یک لینک اضافه کنید. اما اگر در هر صفحه چندین لینک خوب داشته باشید، سئوی قویتری خواهید داشت.

هنگامیکه تصاویر را به صفحات وبسایت اضافه میکنید، تجربهی کاربر را بهبود میدهید. اما با بهینهسازی تصاویر از مزایا سئو نیز بهرهمند میشوید. کلمات کلیدی موردنظر خود را بهعنوان متن جایگزین تصویر انتخاب کرده و یک عنوان منحصربهفرد (و مرتبط) به تصویر نسبت دهید.
بهینهسازی تگهای جایگزین تصویر، به گوگل سیگنال دیگری از موضوع وبسایت شما ارسال میکند. تگ تصویر باید برای توصیف آنچه در تصویر است استفاده شود، بنابراین دوباره به بحث «مرتبط بودن» برمیگردیم. به این موضوع فکر کنید که زمانی که تصویر لود نمیشود، مخاطب چه چیزی را مشاهده میکند. کلیدواژههای متن را در تگهای تصویر تکرار نکنید. اطمینان حاصل کنید تگ انتخابی، با تصویر مرتبط است.
تصاویر نقش مهمی در نرخ تبدیل ایفا میکنند. بهمنظور برآورده کردن اهداف سئو، باید مقیاس تصاویر را نیز بهینهسازی کنید. هرچه حجم تصاویر بیشتر باشد، صفحهی شما دیرتر بارگذاری میشود. پس در کنار تمام ویژگیهای دیگر، تصاویر محتوا را بهطور مناسب مقیاس دهی کنید.
ما در یک دنیای بصری زندگی میکنیم و اگرچه محتوا مهمترین برگ برندهی شما است، ولی باید مطمئن شوید که تصاویر هم به همان خوبی توجه مخاطبان را جلب میکند.
همانطور که در قسمت قبل عنوان کردیم، هرگز نمیتوان سرعت بارگذاری وبسایت را نادیده گرفت. اگر کاربران به وبسایتی مراجعه کنند که درست و سریع لود نشود، طبیعتاً وبسایت دیگری را برای رفع نیازهای خود پیدا میکنند.
بهینهسازی فاکتورهای زمینهای، زمان بارگذاری وبسایت را به حداقل میرساند. به وبسایت خود نگاه کنید و ببینید آیا چیزی هست که سرعت بارگذاری را پایین بیاورد؟ شما میتوانید در صورت لزوم از گزینههای زیر استفاده کنید.
همچنین میتوانید از برخی ابزارها استفاده کنید و عملکرد سایت را نسبت به استانداردهای خودتان و حتی استانداردهای بازدیدکنندگان بسنجید. برای مثال اگر با Google Analytics کار میکنید، میتوانید سرعت سایت خود را در تب Behavior مشاهده کنید.
هرچه سرعت بارگذاری صفحات بالاتر باشد، تعامل بیشتری از طرف کاربران دریافت میکنید. زمانی که همهی عوامل سئو را بهطور صحیح به کار گرفتید، روی حداقل کردن زمان بارگذاری متمرکز شوید. در این صورت مشتریان وبسایت شما را به رقبا ترجیح میدهند.

درنهایت همهی اجزای وبسایت را چک کنید. مطمئن شوید که به همهی ابعاد سایت، از طراحی ظاهری گرفته تا جوانب فنی بکاند و همچنین بهینهسازی اطلاعات متا، رسیدگی کردهاید.
هدف اصلی دیجیتال مارکتینگ، ارتباط با مخاطبان است. همانطور که تلاش میکنید تصمیمگیری آنها را هدایت کنید، خودتان هم باید یاد بگیرید که چه عناصری حضور شما را در نتایج موتورهای جستجو، قویتر میکند:
اطمینان حاصل کنید که سیگنالهای مناسبی را برای گوگل ارسال میکنید. متا تگهای سفارشی، تگ عنوان و هدینگها را با دقت کامل پیادهسازی کنید و همیشه روی محتوای باکیفیت متمرکز باشید. اطلاعات موردنیاز بازدیدکنندگان را در اختیارشان بگذارید و با کمک ابزارهای تحلیلی، میزان تعاملات آنها با وبسایت را ارزیابی کنید.
پسازاین مرحله، به سمت فنی سئو میرسیم، یعنی تکنیکها و استراتژیهای بهینهسازی داخلی را تکمیل میکنیم و به مرحلهی بعد قدم میگذاریم.
زمانی که همهی فاکتورها در جای خود قرار گرفتند، با بهرهگیری از Google Analytics وWebmaster Tools، عملکرد وبسایت را چک کنید. آیا زمانی که گوگل و سایر موتورهای جستجو، وبسایت شما را مرور میکنند، با خطاهای Crawl Errors مواجه نمیشوند؟ برخی از این خطاها عبارتاند از لینکهای شکسته، صفحات داینامیک، ارورهای 404، خطای فایلهای robots.txt، خطاهای سایت مپ و نظیر آن. ارورهای فوق نشان میدهند که باتهای موتور جستجو نمیتوانند به برخی از صفحات دسترسی داشته باشند.
هدف شما این است که نرخ تبدیل بالاتری به دست آورید. با پیادهسازی این تاکتیکهای سئوی داخلی، وبسایت قویتری خواهید داشت که تجربهی کاربری بهتری را به بازدیدکنندگان ارائه میکند و اعتبار برند شما را بالا میبرد.